روایت فروپاشی

نگاهی به مجموعه داستان «آتش‌بازی» نوشته‌ی ریچارد فورد | مترجم: نازنین معمار

کتاب «راک اسپرینگز» اولین مجموعه‌ی داستان کوتاه ریچارد فورد، پس از سه رمان بلند او و پیش از رمان «روز استقلال» که جایزه‌ی پولیتزر و پن/فاکنر را برد، در سال ۱۹۸۷ منتشر شد.تعدادی از این داستان‌ها پیشتر در نیویورکر و مجله‌ی اسکوایر نیز به چاپ رسیده بودند. این کتاب را نشر ماهی با ترجمه‌ی امیرمهدی حقیقت و با عنوان «آتش‌بازی» به تازگی چاپ کرده است. ریچارد فورد از نویسندگان مطرح آمریکایی است که گرچه بری هانا، ریموند کارور، توبیاس ولف و مری رابینسون را دوستان خود می‌داند، اما خود را هم‌پا و هم‌دسته‌ی آن‌ّها و نویسنده‌ای مینی‌مالیست محسوب نمی‌کند.

داستان‌های این مجموعه اغلب حول رویداد مهمی در گذشته‌ی راوی مرد داستان می‌گردند، راویانی سرگردان و وامانده که حادثه‌ای در دوران کودکی یا نوجوانی زندگی‌شان را زیر و رو کرده. سرخی آسمان و «شعله‌کشیدن‌اش» هم که بارها در داستان‌ها تکرار می‌شود نشان از آتشی است که در زندگی شخصیت اصلی به‌پا شده یا به‌پا خواهد شد. وجه مشترک نابودی تمام زندگی‌ها اما این است که به فروپاشی لحظه‌ای و آنی دچار می‌شوند، نه معضلی کش‌دار و مستدام. رویدادهایی ناگهانی که بازگشت به زندگی پیش از آن را ناممکن می‌کند و دنیا در یک آن رنگ عوض می‌کند. راویان این داستان‌ها، جز در دو مورد، راویان اول‌شخص‌اند، مردانی بین بیست و پنج تا چهل و سه سالگی، در حدود سن و سال فورد چهل و دوساله در زمان انتشار کتاب.

از این میان، داستان «امپراتوری» یکی از دو داستان این مجموعه است که راوی سوم‌شخص دارد اما با نقطه‌ی کانونی سیمز، مردی چهل و دو ساله، که با همسرش مارج، که پس مدت کوتاهی به رختخواب می‌رود، شب را در قطار صبح می‌کند. بر خلاف اغلب داستان‌های دیگر، حادثه‌ای در گذشته زندگی‌اش را فرونپاشیده، شبح خاطرات زندگی‌های فروپاشیده‌ی دیگران است که به سراغش می‌آید و در سرش مرور می‌شود، دیگرانی، زنانی، که سرگذشت‌شان با هم‌بستری یک‌شبه به زندگی سیمز پیوند می‌خورد. خاطراتی که خوشبختی‌اش را (هنوز) زایل نکرده اما اخلاقیاتش را چرا.

ریچارد فورد

حواشی و خرده‌روایت‌های زندگی سیمز و زنان مرتبط با او طی سفر شبانه در قطار مرور می‌شوند. با وارد شدن زن گروهبانی که در قطار به گپ زدن دعوتش می‌کند، خاطره‌ای دیگر بیدار می‌شود،گپ و گفتی دردسرسازمربوط به زمانی که همسرش در بیمارستان بستری بود. آن زمان هم مثل زمان حال که دعوت این زن ارتشی را می‌پذیرد، به خود می‌گفت این اتفاقی بی‌اهمیت است.گزگز وجدانش را سرانگشتانش حس می‌کند و هنگامی که با گروهبان راهی کوپه‌اش می‌شود، خواننده نیز از جمله‌ی «عکس خودش را هم در شیشه‌ی پنجره دید و حسابی یکه خورد. داشت لبخند می‌زد.» یکه می‌خورد. در نهایت اما، داستان با نوازشی عاشقانه پایان می‌یابد، نوازش عاشقانه‌ی سیمز و همسرش در حالی که شعله‌ها آن‌سوی پرده‌ی پنجره‌ی قطار دشت را می‌سوزانند و در این سو، سیمز در سیاهی زندگی خود تنها و معلق مانده.

راوی گریت فالز، که مانند اغلب دیگر داستان‌های این مجموعه در حال مرور خاطرات نوجوانی است، ناظر بی‌کنش تکه پاره شدن خانواده‌اش است. شاهد رویارویی پدرش است با مردی در آشپزخانه‌ی خانه‌شان، و در تعجب است که مرد غریبه همراه او در حیاط می‌ماند تا پدر با هفت‌تیرش از راه برسد. هفت‌تیر را زیر چانه‌ی مرد می‌گیرد، اما دست آخر از کشیدن ماشه منصرف می‌شود. مادر پسرک به‌تنهایی مجبور به ترک شهر می‌شود چون پدر دیگر او را نمی‌پذیرد. از این انفجار، حالا مردی مانده با پرسش‌هایی بی‌پاسخ از گفت و گوی کوتاهش با آن غریبه که به نگاه دردناکش از زندگی شکل داده: «این فقط حیات نکبت‌بار، نوعی بی‌اعتنایی همه‌گیر و نوعی درماندگی است که سبب می‌شود از زندگی ناب و ساده‌مان برداشت نادرستی داشته باشیم و تمام و کمال به جانورانی بدل شویم که سر راه یکدیگر سبز می‌شوند، جانورانی هشیار و بی‌گذشت که یا بی‌صبرند یا بی‌آرزو.»

برخلاف گریت فالز، راوی راک اسپرینگز کنش مدام است به شرایط.او دزد است، دزدی که قلب دارد، «یکی مثل خودتان»، که همراه زنی که با او زندگی می‌کند و دخترش و سگش با مرسدس زغال‌اخته‌ایِ دزدی به سفر می‌رود. اما ماشین خراب می‌شود و بدبیاری درنهایت خوشبختی را از او می‌گیرد. تاکسی آن‌ها را به متلی در راک اسپرینگز می‌رساند، شهری که یک معدن طلا دارد اما با وجود تلاش راوی برای سر و سامان دادن به اوضاع، راک اسپرینگزدر نظرش شهری باقی می‌ماند «پر از جانی و بدکاره و ناامیدی، جایی که در آن زنی مرا می‌گذاشت و به راه خود می‌رفت».

با وجود اینکه این مجموعه داستان اولین کتاب داستان کوتاهی بود که از ریچارد فورد منتشر می‌شد، اما زبان و نثر جذاب آن صفحه به صفحه خواننده را دنبال خود می‌کشاند و وادارش می‌کند رویدادها را طور دیگری نگاه کند و به آن‌ها بیندیشد. فورد کلام را در اختیار شخصیت‌هایش می‌گذارد تا زندگی را از چشم خود بیان کنند، چشم‌اندازِ رویاهای نافرجام و اقبال منحوس شخصیت‌هایی را به روی خوانندگان می‌گشاید که همچنان کورسوی امیدی برای تداوم زندگی خود یافته‌اند.

منتشر شده در مجله تجربه- شماره ۶۲