خشم و پوچی

چرا سلاخ‌خانه شماره پنج کورت ونه‌گات هنوز تحسین‌برانگیز است | مترجم: نازنین معمار

هرولد بلوم از منتقدان ادبی برجسته‌ی آمریکایی است که در کنار کتاب‌های پرشمار نقد ادبی و گردآوری مجموعه‌ی عظیمی از مقالات و نقدهای مربوط به شاعران، نویسندگان و نمایشنامه‌نویسان مهم کهن تا زمان حال، چندین کتاب را به نقد رمان‌های شاخص اختصاص داده است. بلوم در جایی گفته «در نهایت آنچه در ادبیات اهمیت دارد قطعاً یکتایی، فردیت، طعم یا رنگ رنج منفرد بشر است.» و سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی پنج کورت ونه‌گات بازنمود بی‌مانندی است از رنج تحمیلی لاعلاج جنگ و خشونت بی‌عدلش. متن زیر ترجمه‌ی بخش‌هایی از کتاب سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی پنجک ورت ونه‌گاتاو است.


در ۱۹ دسامبر سال ۱۹۴۴، کورت ونه‌گات در میانه‌ی نبرد آردنن اسیر آلمان‌ها شد. در آن زمان ۲۲ ساله بود. به درسدن فرستاده شد، اما از بمباران سیزدهم تا چهاردهم فوریه‌ی سال ۱۹۴۵، که طی آن ۱۳۵هزار آلمانی کشته شدند، جان به‌در برد. این اتفاق بستر واقعی رمان سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی پنج، یا جنگ صلیبی کودکان (۱۹۶۹) بود.

از آنجا که ونه‌گات از سال ۱۹۵۲ شروع به انتشار رمان کرده بود، مشهود است که حدود یک ربع قرن باید می‌گذشت تا کابوس ترومای سال ۱۹۴۵ به سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی پنج دگردیسی شود. به تازگی برای بار دوم این رمان را خواندم و حیرت تحسین‌آمیز اولین باری را که این کتاب چاپ شده بود به یاد آوردم، تحسینی که انتظار مواجهه‌ی دوباره‌اش را ندارم. من گهواره‌ی گربه را بیشتر می‌پسندم، اما سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی پنج هم خود را چون دستاوردی به همان اندازه ماندگار اثبات کرده است.

سایه‌ی سفر به انتهای شب سلین هرگز به طور کامل از سر آثار گزنده‌تر ونه‌گات، از جمله سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی پنج، برچیده نمی‌شود. خواندن آثار سلین یهودستیز برای خود من با دلزدگی همراه است. می‌شود قوت نوشتارش را دید، اما یک منتقد ادبی یهودی به سختی می‌تواند مخاطب ایده‌آل سلین باشد. رسم روزگار چنین است.

دشوار می‌توان بدون آلوده شدن به سبک و سیاق سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی پنج درباره‌ی آن نظر داد، که این خود لزوماً ادای احترامی است به کتاب. سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی پنج از نظر «ساختار» (اصطلاحی که به‌کار بردنش در مورد تقریباً تمام رمان‌های ونه‌گات کاری عبث است) آشی در هم جوش است، و با این حال کلی منسجم را می‌سازد. شخصیت بیلی پیلگریم انسجام ندارد، اما این نامنسجم‌بودنش بجا است، چون اسکیزوفرنی او (اگر چنین نامی به آن بدهیم) نقشی اساسی در کتاب بازی می‌کند.

سیاره‌ی ترافلمادور که بیلی در آن با مونتانا وایلدهک کیف دنیا را می‌کند، قطعاً از جهان اردوگاه‌های مرگ نازی‌ها و بمباران درسدن خواستنی‌تر است. معجزه‌ی کوچک سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی پنج در این است که اصلاً نوشتنش محقق شده. ونه‌گات همیشه از زاویه‌ی دید بازماندگان می‌نویسد، از جایی که طنزش یک قدم با خشم و دیوانگی فاصله دارد. رسم روزگار واقعاً چنین است.

جایی در کتاب، ترافلمادوری‌ها به بیلی پیلگریم می‌گویند که کارکنان سفینه‌ی فضایی‌شان هفت نوع جنسیت را روی زمین شناسایی کرده‌اند، که همگی برای تداوم تولد کودکان لازم‌اند. فکر می‌کنم این نکته یکی از مشاهدات اخلاقی به‌دردبخور است که هر زمان یاد سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی پنج می‌افتم، در ذهن دارمش.

اینکه داستان پشت داستان در رمان آمده، غیرخطی بودن و بی‌مرزی و خودعیانگری و در عین حال، دغدغه‌های اجتماعی کورت ونه‌گات را در مقام نویسنده و آنچنان که هست، و سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی پنج را رمانی به همین گونه که هست برجسته می‌کند. وجودش خوانندگان را متوجه چیزی در داستان می‌کند، که اگر نبود ممکن بود از آن بگذرند، این‌که شیوه‌ی تعریف کردن داستان ونه‌گات خود بخشی از داستان است.

داستان سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی پنج داستان واکنش مردی – یا دشواری او در نشان دادن واکنش- به بمباران سال ۱۹۴۵ درسدن، کمی مانده به پایان جنگ جهانی دوم، است. با اینکه ونه‌گات قاطعانه بر این باور است که تمام جنگ‌ها بدخواهانه، دیوانه‌وار و چنان وحشت‌انگیزند که زبان از بیانشان قاصر است، خاک و خاکستر کردن درسدن، که میان شهرهای اروپایی جواهری بود و اهمیت نظامی هم نداشت، و کشتار بیش از ۱۳۵هزار نفر از جمعیت این شهردر چشم ونه‌گات جایگاهی نمادین و وصف‌ناپذیر پیدا کرد، که او در این رمان تلاش کرد هم توصیفش کند و هم وصف‌ناپذیری‌اش را نشان دهد.

زمانی که هواپیماهای متفقین درسدن را با خاک یکسان کردند، ونه‌گات در آنجا اسیر جنگی بود. او در این حمله زنده ماند، چون در زیرزمین سلاخ‌خانه‌ای که در آن حبس بود، در انبار گوشت پناه گرفته بود. پس از پایان بمباران که کسانی که از مرگ گریخته بودند توانستند بیرون بیایند، آلمانی‌هایی که اسیرش کرده بودند او را به همراه دسته‌ای واداشتند تا اجساد مردگان را جمع‌آوری کند و بسوزاند.

پس از پایان جنگ، تجربه‌ای که در درسدن از سر گذرانده بود از ذهنش پاک نمی‌شد، گیج و سردرگم بود ازدشواری صحبت از آن و به‌هم ریخته از آنچه باید می‌گفت. مسئله‌ای که رودررویش قرار گرفته بود این بود که چطور باید در دنیایی زندگی کرد که چنین مرگ‌های گسترده و بی‌معنایی به دست انسان روی می‌دهد. به اذعان خودش، صفحه صفحه درباره‌ی این تجربه می‌نوشت اما هیچ‌کدام از نوشته‌هایش راضی‌اش نمی‌کرد. زمانی که با نیروی هوایی آمریکا تماس گرفت تا از همه‌چیز این حمله‌ی هوایی –برنامه‌ریزی، پایه و اساس تصمیم‌گیری، تاثیر و تعداد کشته‌ها و مجروحان- آگاه شود، تنها پاسخی که به این درخواستش دریافت کرد این بود که تمام اطلاعات مربوط به حمله‌ی درسدن محرمانه است.

با این وجود، و شاید حتی به‌تبع این رفتار، ونه‌گات نوشتن درباره‌ی درسدن را با تکیه بر حافظه‌ی خود ادامه داد. علاوه بر این، با کمک‌هزینه‌ی گوگنهایم، در سال ۱۹۶۷ به درسدن بازگشت تا شهر را با چشم خود ببیند و تحقیقاتش را انجام دهد. سرانجام، وقتی ونه‌گات توانست درباره‌ی درسدن بنویسد، شرح تلاش‌هایش برای نوشتن در این باره و ناممکن بودن نوشتن در این باره را در متن سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی پنج وارد کرد. با این وجود، هرچند سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی پنج بر اساس استوار تحقیقات و تجربه‌ی عینی او سوار شده، قدرت این رمان درباره‌ی درسدن بیشتر از شیوه‌ی نوشتن و آمیزه‌ی خشم و پوچی، و اعتراف خود نویسنده در کتاب به ضعف و نابسندگی آن ناشی می‌شود.

جنبه‌های به‌ظاهر متناقضی که ونه‌گات را به نوشتن این رمان سوق داده و موانع پیش پایش به رمان شخصیت می‌دهند.سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی پنج تمرکزی شدید بر موضوع خود دارد، که از بازگشت مداوم به روایت جنگ حاصل شده است. وجه تمایز دیگری نیز دارد که با ایجاد مداوم حس پرت شدن از موضوع پدید آمده، با پرهیز از آن از طریقسریدن در روایت‌های دیگر و متوقف کردن روایت درسدن. این نوسان نه تنها مشخصه‌ی ساختار رمان، که نمایانگر ساختار ذهن و روان شخصیت اصلی رمان است، ذهن و روان بیلی پیلگریم و خود ونه‌گات که در کتاب خود را راوی معرفی می‌کند. پیچیدگی این تداخل روایت اتفاقاً در بخش داستان درسدن است. این کار تناقض‌های ماهوی هرگونه واکنشی به این حمله را نشان می‌دهد. روایت ونه‌گات بر توجه متمرکز بی حد و حصر برای فهم عظمت این رویداد تاکید می‌کند و به دلیل ابعاد وسیع واقعه،امکان چنین توجهی را از طریق ساختار منقطع و پرشی به مبارزه می‌طلبد.

دستیابی ونه‌گات به این لحن روایی صمیمانه و بی‌تکلف، جدی و طنزآمیز، در تعریف داستان درسدن و داستان رویارویی خودش با داستان درسدن عمدتاً مدیون سبک اوست. بخشی از این سبک را از شغل گزارشگری روزنامه و به‌خصوص پس از جنگ ازگزارش‌نویسی برای پلیس شیکاگو به‌دست آورد. واریاسیونی از سبک خبری ارنست همینگوی است که او هم از گرترود استاین یاد گرفته بود و به عنوان سبک خودش مشهور شد. سبکی که امکان بدبینی و ملایمت، درگیری و فاصله، جدیت و طعنه را همزمان میسر می‌کند. سبک ونه‌گات تکرار ریتم مارک تواین نیز هست که از سخنران طناز قرن نوزدهمی آمریکایی، آرتمیس وارد، یاد گرفته بود و او را «پر از مکث و تردید، که گویی بی آنکه به این کار آگاه باشد، بین طنز و جدیت می‌سُرد»  توصیف می‌کرد. این سبک به ونه‌گات اجازه می‌دهد چنین القا کند که همه‌چیز مهم است و هیچ‌چیز اهمیت ندارد، که اعتقاد به بهبود بشر را پوچ نشان دهد و در عین حال در اهتمام نورزیدن به انجامش نیز همان‌قدر پوچی بیاید.

سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی پنج نه تنها از برجسته‌ترین دستاوردهای رمان‌نویسی ونه‌گات به شمار می‌رود، بلکه کتابی است که کاری را که انجام داده متمایز می‌کند. پیش از این کتاب، او را به عنوان نویسنده‌ی داستان‌های علمی-تخیلی می‌شناختند. ونه‌گات با سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی پنج، که شخصیت‌ها و ابتکارهای کتاب‌های پیشینش را در آن وارد کرده بود، به‌عنوان نویسنده‌ای جدی شناخته شد که از عوامل و عناصر داستان‌های علمی-تخیلی در کتابش استفاده می‌کند. عوامل و عناصر علمی-تخیلی به ونه‌گات این امکان را می‌دهند که واقعیتی ثانوی را ترسیم کند که قوانین فیزیک در آن به شکلی دیگر و متفاوت از قوانینی که برای درک زمان و مکان در زمین می‌شناسیم صدق می‌کند. پشت داستان‌های علمی-تخیلیِ ونه‌گات داستان‌های دوستِ علمی-تخیلی‌نویسش، تئودور استرجن، نهفته است، که شخصیت تخیلی کیلگور تراوتِ نویسنده بر اساس داستان‌های او ساخته شده و کتاب‌هایش به‌شدت بر بیلی پیلگریمِ کتاب سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی پنجتاثیر می‌گذارند.

رمان به لحاظ ساختاری گسستگی زمانی و چند بعدی بودن خودآگاه بیلی را الگو قرار می‌دهد. در زمان انتشار این کتاب (۱۹۶۹)، نوع روایتی که پیوستگی و ترتیب وقایع و واقعیت سه‌بعدی را نقض می‌کرد، به دلیل استفاده‌ی گسترده از مواد روانگردانی مانند ال‌اس‌دی، چندان روایت بیگانه‌ای نبود. پیش از آن، حتی رمان‌های جریان سیال ذهن مثل یولیسس جیمز جویس هم واقعیت متعارف را می‌پذیرفتند، هرچند به طرز نامتعارفی در آن سیر کنند. فیزیک نیوتونی سه‌بعدی و سیر ساعتی زمان بازنمایی مناسبی برای رویدادهای جهان انگاشته می‌شدند. هنوز هم همین‌طور است، با این تفاوت که اکتشافات فضایی و فناوری و نظریه‌های پیچیده‌ی کامپیوتری،در کنار تحقیقات علمی جدی درباره‌ی جهان‌های موازی جایگاه یکه‌شان را در تقلید واقعیت تضعیف کرده است. انفکاک روایی نیز که در زمان چاپ کتاب امری استثنایی بود، حالا رواج بیشتری یافته و نسبت به گذشته خوانندگان را کمتر به دردسر می‌اندازد. سلاخ‌خانه‌ی شماره‌ی پنج درست زمانی منتشر شد که نظم روایی، ترتیب وقایع، پیوستگی ژانرها و تجربه‌های شخصی رفته‌رفته محو می‌شد و آنچه امروزه به نام طبع پست‌مدرن در ادبیات، موسیقی، سینما و هنر می‌خوانیم همه دست به دست هم عناصر اثری واحد را تشکیل دادند که تا آن زمان گویا منحصر به حوزه‌ای خاص بود.

منتشر شده در مجله تجربه- شماره ۶۳